مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1307

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1815 ] فصل [ بيست و چهارم ] : در ذكر منافع كىّ يعنى داغ و ذكر بيمارىها كه علاج آن [ را ] به داغ كنند [ 1816 ] بايد دانست كه منفعت داغ آن است كه رطوبت‌هاى فاسد كه در عضوى بسيار گرد آيد و مزاج و گوهر آن عضو را تباه سازد و علت‌هاى بد را مدد باشد و به انواع استفراغ‌ها تنقيهء آن حاصل نگردد ، به سبب داغ كردن به آتش ، آن رطوبت بد نيست گردد و منافذ بزرگ كه مدد آن رطوبت از آنها مىرسد ببندند و سخت گردد . [ 1817 ] امراضى كه در آن داغ كنند ، شانزده مرض است : يكى ، درد چشم كهنه كه از نزلهء دماغ بود . دوم ، ضيق النفس كه نزلهء بسيار سبب او باشد . سوّم ، جذام . چهارم ، درد سر و شقيقه و فرو آمدن آب به چشم . پنجم ، برآمدن موى فزونى بر پلك چشم . ششم ، ناصور گوشهء چشم . هفتم ، خراج كه از شوصه تولد كند . هشتم ، خراج كه در جگر بود و ريم اندر غشاى جگر افتد و ضماد و شربت سود ندهد . نهم ، امراض سپرز . دهم ، ضعف معده كه سبب او كثرت نزله‌ها بود . يازدهم ، استسقا . دوازدهم ، برآمدن مهرهء استخوان بازو از سر كتف به سبب بسيارى رطوبت يا به سبب زخمى و آسيبى . سيزدهم ، استرخا و سستى بندگاه سرين و وجع ورك . چهاردهم ، عرق النسا . پانزدهم ، قيله الماء . شانزدهم ، فتق بن ران . بدانند كه هر داغ را طريقه‌ايست چنان‌چه گفته شود : [ 1818 ] طريق داغ درد چشم و ضيق النفس كه از نزله سر بود : از ميانهء سر موى [ را ] بتراشند و در آنجا داغ كنند چنان‌چه پوست سر جمله بسوزد و چون پوست باز افتد ، استخوان را نيز قدرى بتراشند تا بخار مادهء نزله آيد . و آنجا كه نزله قوى بود ، دو داغ يا سه داغ بايد داد . و جراحت را مدتى سايل بايد داشت و [ اجازهء ] مندمل شدن نبايد داد تا رطوبت‌ها از اين جانب همىپالايد . بعده [ يعنى پس از آن ] به مراهم منبته به گردانند . [ 1819 ] طريق داغ جذام : هرگاه ترسند كه جذام خواهد افتاد ، بر سر وى پنج داغ نهند : يكى آنجا كه حد رستن موى پيشانى است . دوم ، آنجا كه از يافوخ برتر است . سوّم ، پس سر آنجا